عباس اقبال آشتيانى

372

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

هجرت كرده از طريق قهستان خود را بهرات رساندند و در حمايت ملك فخر الدّين قرار گرفتند . ملك فخر الدّين هم از استعداد آن جماعت استفاده نموده ايشان را با دادن پول و اسلحه در خدمت خود گرفت و غالبا بدست طايفهء مزبور بر خراسان مىتاخت و موجبات اذيت مردم آن نواحى را فراهم مىكرد . در سال 699 جمعى از اهالى خراسان به دادخواهى پيش غازان رفتند و ايلخان براى جلوگيرى از اين تعرضات و سياست ملك فخر الدّين برادر خود خدابنده را روانهء حدود هرات نمود . خدابنده بنيشابور آمد و فرستاده‌اى پيش ملك فخر الدّين روانه داشت و از او خواست كه از حمايت نكودريان صرف‌نظر كند و اگر از اطاعت فرمان غازان سرپيچد به طرف هرات حركت خواهد نمود . ملك فخر الدّين بالاخره بوسيلهء يكى از علماى روحانى قبول كرد كه سالى هزار دينار پيش اولجايتو بفرستد و امر به صلح خاتمه پذيرد ، اولجايتو همچون از تسخير قلعهء هرات اطمينان نداشت اين پيشنهاد را پذيرفت ولى كينهء ملك فخر الدّين را كه بتزوير و عدم خلوص نيت معروف بود از دل بيرون نكرد . بعد از آنكه اولجايتو به سلطنت رسيد ملك فخر الدّين بتبريك جلوس او نرفت و از هرات خارج نشد ، اولجايتو يكى از سرداران خود را كه دانشمند بهادر نام داشت با 10000 سوار به طرف هرات به سركوبى ملك فخر الدّين فرستاد و اين اردو در سال 706 بحوالى هرات رسيدند و چون بين ملك فخر الدّين و امير دانشمند بهادر كار به صلح خاتمه نپذيرفت شهر را در حصار گرفت و قحطى در هرات بروز كرد . عاقبت ملك فخر الدّين به تقاضاى صلح مجبور گرديد و قرار شد كه ملك فخر الدّين به قلعهء امان كوه رود و دانشمند بهادر بهرات وارد شود ، ملك فخر الدّين يكى از نوكران خاصهء خود يعنى جمال الدين محمد سام را بحفظ قلعهء اختيار الدين گماشت و خود به قلعهء امان‌كوه رفت و امير دانشمند بهادر بهرات وارد شد . دانشمند بهادر پس از ورود بهرات و خراب كردن خندق و باروى آن شهر مستحكم خواست محمد سام را هم از قلعه اختيار الدّين به زير آورد ولى او در ابتدا درشتى نمود و عاقبت به وساطت جمعى قرار شد كه ملك